سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۸۸

تنهایی

تنهاییم داره به حد مطلق نزدیک میشه، به جز محیط کار که عملاٌ مجبورم با بقیه ارتباط داشته باشم ماه به ماه از ارتباطاتم کم میشه، مثل اینکه همینجوریه که آدمایی مثل من که دوست ندرند ازدواج کنند آخرش مجبور میشن برن ادواج کنندT،تلفنم رو به راحتی می تونم پیش بینی کنم دو سه تا در هفته اونا هم معمولاٌ کاری بامن دارند و الی کسی دلش برام تنگ نمیشه، دیگه در سن 33 سالگی هم نازو عشوه اومدن و از تنهایی گفتن مزه ای نداره، دنیای غریبیه، به هر حال منتظر می مونیم تا این توهم زندگی هم تمام بشه
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید هدایت.

۱ نظر:

mehdi-f گفت...

امیدوارم تا حدی تنهاییت رو شکسته باشم. بعدا بازم میام سراغت. فعلا خداحافظ. به امید دیدار