شنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۸

ساعات بد

ساعاتی هستند که در مرز مرگ و زندگی قرار دارند یعنی میل به مرگ با میل زندگی برابری می کنند،یعنی یه دلیل منطقی دلیل موجهی برای ادامه زندگی ادم احساس نمی کنه ولی به دلیل طبیعتش وفریبی که مدام به خودش میده و کلاهی که سر خودش میذاره ادامه میده - در عین اینکه به خوبی به پوچی و عبث بودن این سعی و تلاش اگاهی داره ولی ادامه میده-و این تلاش عبث بیشتر آدمو آزار میده -

۱ نظر:

mehdi-f گفت...

داشتن دید منطقی و ریاضی راجع به موضوعات همیشه یه حسن بوده البته به شرطی که اون موضوع ماهیتی پیچیده و سنجش ناپذیر نداشته باشه. مثلا راجع به ایثار نمیشه دید ریاضی داشت ولی راجع به فعالیت میشه (البته با کمی اغماض) اینکه شما در مورد زمان(ساعات) به نوعی با یک نگاه خشک و عاری از شعرگونگی و تاحدی نزدیک به روانکاوی اظهار نظر میکنی خوبه. جالتر اینکه زمان اساسا یه کمیت فیزیکی سنجش پذیره که تو با توصیفات کاملا شخصی و سلیقه ای خوب یا بد موصوفش کردی و بعد سعی داری اون رو تعریف کنی اونم با لحنی مبتنی بر منطقی خشک. اینها البته همش تناقضه ولی ثشنگه. کسی اگر تو رو نشناسه فکر میکنه تا سری بعد که به وبلاگت سر بزنه حتما خودکشی کردی و اینها حرفهای یه آدم پوچ گرای لب مرگه ولی من قبولت دارم دااااااااش!